مدح و وفات حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
نـسلی که زد آتش همه بـال و پرت را گـلگـون کـشـیـد آئـیـنـههای پرپرت را یک روز در مکـه شـکـسـتـنـد آه بـانو با سنگ کـین پـیـشـانی پـیـغـمـبرت را یک روز در شـهـر مـدیـنـه ظـالـمـانـه کـشـتـنـد در اوج شـقـاوت دخـتـرت را یک روز در مکه به دست خیل کـفـار آزرده دیـدی از جـفـاهـا شـوهــرت را یک روز در شـهـر مـدیـنـه بیمـحـابـا مـیزد عـدو بـا تـازیـانـه کـوثــرت را با کـشـتـن زهـرای اطـهـر در مـدیـنـه اجر رسـالـت داده دشـمن هـمسـرت را ای بـانـوی آزرده خــاطـر یـا خـدیـجـه پُر کرده گردون از می غم ساغرت را یک روز با تـیـغ جـفـا میدید محـراب بشکـسـت دشـمن آسـمـانی گوهرت را یک روز دیگـر در کـنـار قـبـر احـمـد با تیـربـاران کرده خـونـین اخـترت را روز دگر در کـربـلای اشـک و مـاتـم کـردنـد پــرپــر لالـههـای دیـگـرت را جای کـفـن گـفـتـی عـبـای احـمـد آرنـد تا که به پـوشـانـنـد از آن پـیـکـرت را دانی که در کـربـبلا در خـون کشاندند جسم حـسـین آن نـور چـشمان ترت را مـیدانـی ای بـانـو رهـا کـردنـد آنـجــا عریان به خون جسم حسین بیسرت را در پیـش چـشم زینبت بر نـیـزه بـردند رأس حسین آن یاس خونین حنجرت را یک دخترت را زد عدو سیلی به رخسار زد تــازیـانـه دخـتـر کـوچـکـتــرت را بگـذر ز "یاسر" گـر دریـن ایـام انـدوه برده به سمت اشک و ماتم محضرت را |